۸ هزار خانه ۸ هزار پرچم سرخ
این روزها از سر درٍ ۸ هزار خانه، یک پرچم سرخ برافراشته می شود تا یادمانی باشد از جوانی که در سحرگاه یک روز زمستانی، پیشانی عزیزانش را بوسید و با لباس خاکی و ساک وسایلش، از میان دود اسفند، لبخند را برای پنهان کردن بغض های نترکیده و ازدحام سخت نفس های در سینه حبس شده، بهانه کرد و رفت.
به یاد ۸ هزار جفت پوتین، که بندهایش با آیه الکرسی ۸ هزار پدر و مادر و همسر شهید بسته شد و به یاد گونه های خیسی که با آخرین نگاه در باران اشک و توسل، روزهای جگر سوز غم و تنهایی را آغاز گر شد.
در گذران این روزها ۸ هزار شمع در ۸ هزار خانه شهید روشن می شود به یاد ۸ هزار پروانه ای که واپسین روزهای دی و نخستین روزهای بهمن ۶۵ در آتش دشمن در عملیات کربلای ۵ بال و پرشان به آتش کشیده شد.
در ساعت یک و ۳۰ دقیقه بامداد ۱۹ دی ۱۳۶۵، یعنی آن گاه که چراغ خانه های شهر، همه خاموش، و تاریکی همه جا را در برگرفته بود، در شلمچه، آسمان از زمین، نور می گرفت. برای هزاران ستاره با سربندهای « یا قمر بنی هاشم » که شعاع نور پیشانی هاشان، به سمت ماه شعله می کشید.
چه شبی بود آن شب ها که شلمچه ده ها هزار بسیجی را به خود می دید، ستاره هایی که در کانال ماهی به سوی دشمن روان بودند، با عکس امام در سینه هاشان و سربندهایی که کلید رمز گونه توسل شان بود، و از میان آن همه مرد نبرد اما، ۸ هزار نفر سربند شهادت به پیشانی داشتند.
آنچه این روزها در یادها بجا مانده این است: شهادت ۸ هزار جوان رشید قامت در فاصله کمتر از ۱۰ روز در منطقه شلمچه، در کنال ماهی و تن هایی که در شهر ها به لرزه در نیامد و پدران و مادرانی که پس از شنیدن «خبر شهادت فرزندشان» دست به آسمان گشودندکه
« خدایا قبول کن». الهم تقبل منا هذا القلیل..
و اینک ماییم سر فرود آورندگان تعظیم به پرچم های آویخته شده، به صورت چروکیده و قامت های خم شده، پدران و مادران شهید که در رویای شان، هر صبح زنگ خانه به دست جوان شان به صدا در می آید و به یاد می آورند این روزها سایه ۴۰ ساله پسر را بر سرشان که چه موهبتی بود اگر می بودند.
السلام علی اولیاء الله و احبائه ...