تبليغاتX
نگارستان - به قصد قربت

 

 

جمعه ۳۰ آذر

 

تا کنون فرصت نشده که یادداشت این روزها را بنویسم این را برای کلام نخست نشریه زائر نوشتم اینجا هم می آورمش ...

 

 

 

 

 به قصد قربت نه به قصد غربت ...

 

 

به ازای هر قدمی که بر می داری، عقل شکوه می کند که یک قدم دور شدی ولی دل، گواهی می دهد که تکرار قدم هایت در تکاپوی مکان و زمان از قرب تو هیچ نمی کاهد.

قدم ها را آهسته تر بر می داری و آن گاه، یادت می آید که زمان و عمر دست به دست هم داده اند و در سایه این اتفاق همه سلاح ها نقش بر زمین شده و صاحبانشان سر تسلیم فرو داشته اند.

دلت آرام و قرار ندارد و می دانی که تپش های قلبت هیچ سرگرم کننده ای را برای تغافل هم بازی نمی شود.

به زمین منی و چادر های سفیدش، در بهت می نگری تا که دلت اعتراف می کند با او انس گرفته ای وهمین امروز، صبح روز سوم بیتوته که از خواب بلند شده بودی در سرت گذشته که ای کاش می شد همه سفر را در این صحرا ... 

صحرایی که در آرامشش همه دل ها به پشتوانه یک کوه سترگ، استوار و محکم آرام و قرار گرفته بود.

ونیمه شبی اگر خواب آشفته، آزرده ات می کرد، سجاده نماز شبت پهلوی دل حضرت صاحب پهن می کردی و با اشک، مناجاتت را شکوه خجالت بی معرفتی ها، می کردی که بخشش از بزرگان است.

به ازای هر قدمی که برمی داری و برداشتی تا از محل خیمه های منی دور شوی، دلت خجالت زده شده که باشد آمدیم و ندیدیمت!

آمدیم و چشم هامان هرچه جستجوکرد، تو را ندید ویا که اگر دید، نشناخت و گذشت، وای برما... وای بر این چشم ها و دل ها که با هزار امید و آرزو هزاران فرسخ راه را... 

قدم هایت  را بر می داری و به این دل خوش می داری که آمده ای و عطر حضورش را چشیده ای و برایش دعا کردی و دست دعا کاسه گدایی کرده ای که " الهم کن لولیک ...

به ازای هر قدمی که بر می داری، یا برداشتی که از منی دور شوی، به آرزوهایی می اندیشی که در منی  سر بریدی شان.

سر بریدی شان تا بین تو  و حضرت رب لارباب حایلی نباشند، قدم هایت را برداشتی اما دور نشدی و دور همه دوری ها  را خط بطلان کشیدی که آمده ای تا بمانی .

نیت قربت  داشتی و سنگ ریزه هایت را اسباب رجم کردی و نشانه گرفتی وسوسه  های خناس را،

رجم کردی شیطان را و مانع حضور تو در عرفات، منی و مشعر را.

به ازای هر قدمی که بر می داری، به خدا پناه می بری از دست نفس، از دست شیطان و وسوسه های خناسان  که در پناه خانه بمانی و از صاحب خانه فاصله نگیری و دور نشوی.

پس به ازای هر قدمی که  بر می داری، دل آرام می گیرد که نزدیک می شوی.

 

بیتوته ات را تمام کردی و پس از رجم به سمت طواف می روی، نیت قربت می کنی و عرفات، مشعر و منی را با امید زیارت دگر باره بدرود می گویی که این خداحافظی به قصد قربت است نه به قصد غربت.

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:20 توسط مصطفی آجرلو |