اين نوشته شايد به مزاج برخی ها، خوش نيايد . من که براي مزاج برخي ها قلم نمی زنم، پس همين جمله را به عنوان مقدمه برمي گزينم تا بنويسم از گزارشی که اخیرا در يکی از روزنامه ها به آن برخورد کردم و بسيار فکر مرا به خود مشغول کرد.
در اين گزارش که برای نوشتن این یادداشت دو مرتبه دیگر هم آن را از نظر گذراندم، از مزاياي آرايش خانم ها در محيط كار، دانشگاه، مدرسه و ادارات چنان گفته و از زبان چند نفر انسان تخيلي و ساختگی بدان پرداخته شده بود كه گويي اگر حداقل هزینه ماهانه آرایش یک خانم از 30هزار تومان کمتر باشد، از قافله انسان هاي اجتماعي حسابی عقب است.
خلاصه كنم پيام اصلي گزارش را به خوانندگان شريفش اينكه: اي زناني كه تا حالا با ظاهري معمولي با چادر يا مانتو از خانه بيرون مي زنيد بشتابيد به پشت ميزهاي توالت و از موج ...
محور اصلی گزارش نيز که به صورت حرفه ای البته در پشت ميز نه در سطح جامعه، تنظيم شده بود اينکه : آرايش كردن زن در محيط كار و در جامعه امري لازم است و در نهايت اين كه، فقط روي دندان هايتان نگين نكاريد و لب هايتان را برجسته نكنيد مابقي همه خوب است چون موجب وقار و سنگيني و اعتبار شما و.... مي شود.
البته این کاملا روشن است که زن طبيعتا نياز به آراستن دارد و آراسته بودن و همچنين ستايش شدن، زيرا كه مظهر زيبائيست، اما اين را هم مي دانم كه محل عرضه اين نياز نه كلاس درس دانشگاه، نه كارگاه و يا فروشگاه و اداره و خلاصه نه در بين عابران و شلوغي جامعه است.
چرا كه اگر غير اين بود از آسمان پيغام نمي رسيد كه " به زنان خدا باور بگو زينت هاي خود را از نگاه نامحرمان بپوشانند .... "
البته اين يك نمونه بود از صدها و هزاران نمونه ديگر از اين نوع نگرش متناقض كه تعارض آشكار با مباني ديني و اجتماعي ما دارد و مي توان آن را در لابلاي فركانس هاي ديجيتالي و جوهرهاي نشسته به دل نشريات رصد کرد.
و از آن بدتر نوعي قبول و تاثير پذيري اين نوع القائات است چنانچه شالوده فكري و اعتقادي جامعه را به آرامي از بين برده و با نگاه دل بخواه ( و هر دم به يك سليقه خود) عجين و همراه مي كند که صد البته خاصيت رسانه و ابزار فرهنگی همين است.
انگار من هم دارم زیاده روی می کنم و حرف هایی می زنم که نباید اما دوست ندارم با قلم تند بنويسم و نوك تيز قلم را به سوي كسي، جرياني و يا روزنامه اي نشانه روم، که صدها حيف از اينگونه حرف ها نيز امروزه به عنوان ابزاری برای نبرد در عرصه سياست استفاده می شود و برخی مترصد اينکه از اين گونه مقولات بيابند و چون هجوم سر سخت دين باوران دلسوخته کاسه های داغ تر از آش خود را بر سر حريف بکوبندو بشکنند.
اما در نهايت به اين فکر می کنم که براي انتقال مباني ضد اسلامي شايد در جهان ميليون ها رسانه از نشريات داخلی، روزنامه و مجله تا تلويزيون هاي ماهواره اي و ... وجود دارد، و ديگر نيازي نيست در دل يك جامعه كه شعار اسلامي بودن دارد، رسانه هایي براي همخواني و پشتيباني آن ها ساز شود خواسته تا نخواسته و دانسته يا ندانسته.
به هرحال بر من روشن است که جامعه ایرانی از هرقوم و عشیره و گروهش بالذات، اینگونه متمایل نیستند که موج های ساختگی، سعی بر نمایاندن آن دارند، اما چگونه می شود که ابزارهای فرهنگی برخلاف مسیر خواسته های بنیانی تلاش می کنند بسیار سووال انگیز است.