برخی اینگونه تخمین زدند که « اکنون در شرایط شعب ابیطالب هستیم» تخمینی که شاید نشان از تباه شدن قدرت تحلیل شان بود، و یا از مطالعات وارونه نسبت به مسایل.
اما رهبرانقلاب این اشتباه در تحلیل را تصحیح نمود و گفت: اکنون در شرایط « بدر و خیبریم » و نه در شرایط « شعب ابیطالب ».
آگاهان از این بیانِ پرچمدار نهضت رسول الله (ص)، سِرّّ بزرگ و پر دردی یافتند، اینکه اکنون دیگر فریاد او « این العمار ؟» نیست، بلکه فریاد جانسوز او اینک،« این الحیدر الکرّار؟ » است.
تا که رو کند بسان جد گرامی اش بسوی امت اسلام و ندا دهد که « قد ارسلت الیکم کرّار بلا فرّار ... ».
زیرا فقط یک روی سکه « شرایط بدر و خیبر» اقتدار و شر بزرگی است که از سر نظام گذشته است و روی دیگر آن سکه، دست هایی است که برای تاریخ رو شد و در آینده نه چندان دور، با انشعاب، امت اسلام را به کژ راهه کشاند.
در این روزها و در پس روزهایی که در نبرد در درگاه سایت ها و وبلاگ ها و شبکه های مجازی و ...، که غیر از سربازان جنگ نرم و بسیجی های آن لاین و خط شکن های هزاران بار تاثیرگذارتر و پر نفوذتر از فیلترشکن های بی خاصیت هیچ کس دیگری در مصاف جنگ نرم با دشمنان درنیامد و قصه اش در تاریخ اینگونه نوشته شد که « یکی » بود و آن « یکی » رهبر انقلاب بود و دیگر بسیجی ها و افسران جنگ نرم که همه یک تنه با یکدنیای متحد کفر در مصاف بودند برای حفظ اسلام در دنیای مجازی با ابزار ساخته و پرداخته دشمنان، جنگیدند و همان ها را به زانو در آوردند ... »، رهبر انقلاب دستور تشكيل شورای عالی فضای مجازی را به رئیس جمهوری صادر کرد و اعضای حقوقی و حقيقی اين شورا را تعيين نمود، تا دیگران نیز به این میدان دعوت شوند.
از همین رو، غیر از اعضای حقوقی شورا – که حضور سران سه قوه و رئیس صدا و سیما و مسئولان نظامی و امنیتی نشان اهمیت آن دارد – افراد دیگری نیز به عنوان اعضای حقیقی در حلقه شورای عالی قرار گرفتند تا به عنوان بدنه مشورتی در حوزه تصمیم سازی شورای عالی کمک کنند و برای فرایند بهره وری مردم از حوزه فضای مجازی، استراتژی و برنامه و هدف ترسیم کنند.
آنچه ذهن من را به شدت مشغول خود کرده است جای خالی نام « سید مرتضی آوینی » در میان اعضای حقیقی شورا است.
او که نامش البته از ابتدا در بسیاری از شوراها و جلسات عالی رتبه نیز دیده نمی شد و دلیل آن هم این بود که « سید مرتضی» اهل رفتن و بازنایستادن بود تا نشستن.
دلش مرعوب غرب نبود، زیرا دلش به انقلاب و امام قرص بود و آنانی که مرعوب غرب بودند را خوب می شناخت و چهره هاشان را از پس لباس های فریبنده شان نمایان می کرد.
« سید مرتضی » البته اگر دستور آقا بود در این شورا حاضر می شد و با همان اورکت بسیجی اش در جلسه می نشست و برای سایر اعضاء، چگونگی بومی سازی فرهنگی و نحوه صيانت از آسيبهای ناشی از سیطره جهانی غرب در فضای اینترنت را در جهت بهرهگيری حداكثری از فرصتهای موجود، ترسیم می کرد.
او شاید یک نسخه از مقاله انفجار اطلاعات خود را به دبیرخانه شورا می داد تا خواندن آن را برای سایر اعضا توصیه شود.
و نیز با نگاه دقیق و اعتقاد محکم اش به اصحاب آخر الزمانی پیامبر(ص) در سایت ها، وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی، روایت فتح دیگری از نبرد سایبری فتنه 88 می ساخت و به دیگران اثبات می کرد که «غرب ذاتی پارادوكسيكال دارد و اين پارادوكسهای پايانهای، سرنوشت محتومی هستند كه تمدن امروز به سوی آن راه میسپرده است.»
او می داند که « انفجار اطلاعات از همين ترمينالهايی است كه تناقض نهفته در باطن تمدن امروز را آشكار خواهد كرد. وقتی حصارهای اطلاعاتی فرو بريزد مردم جهان خواهند ديد كه اين دژ ظاهراً مستحكم بنيانهايی بسيار پوسيده دارد كه به تلنگری فرو خواهد ريخت. قدرت غرب، قدرتی بنيان گرفته بر جهل است و آگاهیهای جمعی كه انقلاب زا هستند به يكباره روی میآورند. »
از این رو به اعتقاد سید مرتضی دنباله روی از غرب ما را به درون همان چاله هایی می اندازد که غرب برای خود کنده است و این را چاره ای نیست غیر از شناخت دقیق و ولایت پیداکردن بر تکنیک و تکنولوژی و سپس ترسیم مبانی با استمداد از منابع دینی و بومی و ...
اما سید مرتضی در سفر آخرش به فکه، فقط تن خاکی را برای ما فرستاد تا در قطعه شهدا برایش مثل شهدای دیگر، مزاری بسازیم و اسمش را روی آن بنویسیم تا باور کنیم که پر کشیده است.
اما به هر صورت، از اعضای شورای عالی این انتظار می رود که جای خالی « شهید سیدمرتضی آوینی » را در میانشان خالی نگذارند و با اعتقاد به اهمیت شورایی که رهبرانقلاب ضرورت جدی آن را ابلاغ کرده است، در شکل گیری مركز ملّی فضای مجازی به عنوان قرارگاهِ ترسیم مبانی بهره مندی مردم از فضای مجازی كشور، اهتمام ورزند و با اشراف كامل و بروز نسبت به فضای مجازی در سطح داخلی و جهانی از حيث سختافزاری و نرمافزاری با مساله فناوری اطلاعات مواجهه ای فعال و خردمندانه داشته باشند تا این شورا به سرنوشت برخی شوراهای عالی کشور دچار نشود.
باید به یاد داشته باشیم که از ویژگی های روی دیگر سکه در « شرایط بدر و خیبر » این است که اگر در میان خواص، نسبت به بحران های عبور کرده از سر نظام اسلامی، آگاهی های لازم شکل نگیرد، امت اسلامی دچار لطمات و خصارت های جبران ناپذیر خواهد شد، چنان که شد.!
این روزها، خودمان سوژه ای برای مخالفان انقلاب اسلامی جور کرده ایم و خودمان هم دست به دست مساله را گردانده ایم تا آن را به سوژه ای دیگر برای درگیری و تشتت مبدل کنیم.
حال، اینکه کسی برای حضور در اینترنت ساعتی 7 هزار تومان گرفته یا نه، می شود، مساله اصلی و برجسته سایت ها و وبلاگ های ما و روز آن لاین و بالاترین و ... هم دست هاشان را، کنج پنجره غربت، زده اند زیر چانه و از چاشنی حاصل از این بگومگوها، مرحمی برای زخم های عمیقی که از انقلاب اسلامی خورده اند می سازند.
بگذارید، بنده مفلس خدا در آن سوی مرزها، با اینکه خودش هم به این گفته ایمان ندارد، از سر عجز قلمش را به زور بگرداند تا 9 دی را، روز ملی ساندیس بخواند، ما که می دانیم ...
بگذارید، بی بی سی و بالاترین و ... این روزها از سر نداشتن سوژه و برای سرد نشدن تنور نانوایی شان، جهت حرارت آتش را از میدان انقلاب تهران به شهر حمص و لاذقیه سوریه تغییر دهند.
بگذارید، هاج و واج تماشا کنند، موفقیت های پی در پی انقلاب اسلامی را و دندان خشم بر جگر فرسوده شان، بسایند و لطیفه های نمکین تعریف کنند برای خنک شدن دل هاشان که ما نیز با همین خوشیم.
بگذارید، تیتر خبرهای سایت های حوادثی خارجی همچنان، این باشد که فلان کارمند بی بی سی فارسی به فلان مجری این شبکه تجاوز کرد که ما را چه کار...؟
اما درباره حقوق ساعتی 7 هزار تومان وبلاگ نویسان، من یکی اعتراف می کنم، حقوقی که از انقلاب اسلامی نصیب من می شود، برای حضور وبلاگی و کامنت گذاری و عضویت در سایت های افسران و امثالهم خیلی بیشتر از ساعتی 7 هزار تومان است.
من برای ساعتی 7 هزار تومان یکساعت هم فکر خودم را خسته نمی کنم، چه رسد به اینکه دست بکار شوم و قلم بگردانم.
چرا دروغ و انکار که ساعتی 7 هزار تومان برای من و امثال من، چیزی نیست، که بخواهم وقتم را و چشم و ذهنم را پای صفحه مانیتور خرج کنم برای انقلاب اسلامی.
یک لحظه نفس کشیدن در کشوری که به رهبری سید علی خامنه ای اداره می شود، برای من به قیمت جانم می ارزد، برای من که حکومت بعثی ها، وهابی ها، نظام های سلطنتی و برخی دموکراسی های دروغین را در میان مردمشان حس کرده ام.
برای من امنیت حاصل از جمهوری اسلامی برای اینکه پرچم حضرت سیدالشهداء علیه السلام روی سر در خانه ها غریب نباشد، از ساعتی 7 هزار تومان و 70 هزار تومان و هزاران هزار برابر بیشتر و بیشتر می ارزد.
7هزار تومان ساعتی که سهل و توهین است برای ما، که بسیجی های جنگ نرم به قیمت جان شان پای انقلاب اسلامی ایستاده اند، و این، یعنی قیمت انقلاب بالاتر از جان ماست، حالا هرکس که مدعی است، بنشیند و محاسبه کند، با این حساب ساعتی چند در می آید؟
با این که من گفتم، حال چه جای سوژه پردازی و سوژه سازی است، که خودمان، مدام خودمان را دریبل بزنیم و توپ را به سمت دروازه خودی روانه کنیم که اصل مساله چیز دیگری است.
پ ن :
اگر فتنه 88 نبود، بسیاری از بچه حزب اللهی ها نه وبلاگ نویس می شدند و نه اصلا نسبتی با سایت و وبلاگ و فیس بوک و مسنجر و تاک و فرندفید و این حرف ها پیدا می کردند، جا دارد، بجای خودش از عوامل فتنه 88 برای واکسینه شدن انقلاب در حوزه فضای مجازی تشکر کنیم.
گروه فضای مجازی: به اعتقاد مدير وبلاگ نگارستان، در عرصه فضای مجازی جالی خالی انديشههای افرادی همچون سيدمرتضی آوينی كه فلسفه و مبانی نظری دنيای سايبر را بشناسند، كاملاً مشهود است. مصطفی آجرلو، روزنامهنگار و مدير وبلاگ نگارستان، در گفتوگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) با بيان اين مطلب افزود: از .... متن کامل مصاحبه
پارسال محرم در پستی نوشتم چراغ روضه را در وبلاگ هایتان روشن کنید و دوستانم را توصیه کردم به روضه نویسی در وبلاگ، که الحمدلله استقبال خوبی هم شد از این درخواست، اما امسال دیدم روضه نوشتن برای امام حسین علیه السلام در وبلاگ توفیقی می خواهد از جنس توفیق یاران حضرت سیدالشهداء علیه السلام که باید نخست آن نصیب شود و بعد قلم برای نوشتن روضه به حرکت در آید.
این نوشته را تقدیم می کنم به هر کسی که گذرش به این وبلاگ بیفتد و صفحه مانیتور و میز کارش به یک لحظه تبدیل شود به مجلس اباعبدالله الحسین علیه السلام.
***
چشمان کبوتر از لای میله های قفس، دیده می شد که به بیرون زل زده بود، چهار نفر در چهارگوشه بیرون قفس نشسته بودند و با چاقوهای بلند و براق شان بازی می کردند.
برق چاقوها، چشم کبوتر را می زد و سرش را کنار می کشید، وقتی با شتاب از لای میله ها داخل قفس فرو می شد تا کبوتر را زخمی کند.
با اولین زخم، صدای خنده یکی از آن چهار نفر بلند شد و خون از روی گردن کبوتر بیرون جهید، محکم به دیواره قفس خورد و چاقویی دیگر، بالش را زخمی کرد.
از ترس روی نوک پنجه ها، راه می رفت و بال هایش میله های دیواره قفس را خونی کرده بود.
خس خس، به هم خوردن چاقو با میله های قفس و خنده آدم هایی که این کار تفریح همیشگی آن ها بود، هم کبوتر را وحشت زده می کرد و هم کودکی که از ترس گوشه اتاق کز کرده بود و بازی عموهایش را تماشا می کرد.
کودک آن روز خیلی برای کبوتر گریه کرد وقتی دید وسط قفس دراز شده و خون دلمه بسته، رنگ سفید بال هایش را کبود کرده است.
مادرش می گفت: این کار تفریح پدربزرگ هامان بوده است، که حیوانی را داخل قفس می انداختند و با زخم و زجر به کشتن اش می دادند. مادر می گفت: « به این کار « قتل صبر» می گویند و من هم از آن خیلی متنفرم ...» کودک هم از « قتل صبر » متنفر بود و این کلمه برایش یک کابوس تلخ شده بود.
در بازی با بچه ها، وقتی این کلمه را از کسی می شنید وحشت وجودش را می گرفت، با او قهر می کرد، یاد کبوترهایی می افتاد که در داخل قفس سرگیجه می گرفتند و سرشان را به دیواره قفس می کوبیدند..
آن روزهم که این کلمه به گوشش خورد، در حال و هوای خودش بود، وقتی با مادرش به سمت بازار شهر کوفه می رفت و دید عده ای در گوشه ای ایستاده اند و به صحبت های مرد جوانی گوش می کنند.
مرد جوان سر و وضع آشفته ای داشت اینطور می نمود که درد جانکاهی را تحمل می کند. اما فریاد می زد تا صدایش همه جا را فرا بگیرد.
هر از چند گاهی صدای همهمه از جمع بلند می شد و این باعث شد تا دستان مادر او را کشان کشان به سمت جمعیت ببرد...
مادر به میان جمع خود را رساند و با زن روبنده داری که کنارش ایستاده بود، به صحبت مشغول شد، پسر، سرش را داخل جمعیت کرد، مرد جوان را دید که در یک بلندی ایستاده و دیگران او را تماشا می کردند.
پاهای برهنه و زخمی مرد جوان نگاه خیره پسر را به خودش مشغول کرد ... کلمات بریده بریده به گوشش می رسید، می گفت: « انا على بن الحسين المذبوح بشط الفرات من غير ذحل و لاترات ، انا ابن من انتهك حريمه و سلب نعيمه و انتهب ماله وسبى عياله ، انا ابن من قتل صبرا، فكفى بذلك فخرا...»
از جملات مرد جوان چیزی نمی فهمید مثل بقیه سر می جنباند و گوش می کرد، تا به این کلمه رسید « انا ابن من قتل صبرا»، من فرزند کسی هستم که به قتل صبر کشته شده است ... با این کلمه وحشت مثل برق وجودش را گرفت، به مرد جوان نگاه کرد، تجسم اینکه یک پدر را به قتل صبر بکشند برایش خیلی سخت بود، مثل کبوتر کابوس هایش سرش گیج رفت...
پسر آن روز هم خیلی گریه کرد، وقتی با مادرش به خانه می رفت، به کبوتر فکر می کرد و به مرد جوانی که پدرش با قتل صبر کشته شده باشد...
کلمات سنگین می شوند، وقتی غم حرکت انگشتانت را در نوشتن کند می کند برای اینکه بنویسی از دردی که وجودت را و بغضی که گلویت را فراگرفته تا شاید دلت آرام گیرد و اشک جاری شده راه خود را پیدا کند.
دیروز حسرت آخرین نگاهش در دلم خشکید، وقتی پشت تلفن از برادرم « احمد » شنیدم که « نعیم » از من و همه دوستان حلالیت طلبیده و بار سفر بسته است..
شاید یا دلش را نداشته که خدا حافظی کند یا دلش نخواسته و من ماندم و حسرت حتی یک خداحافظی اشک آلود که می تواند تنها سهم یک دوست از خداحافظی باشد.
با او، بارش تند اشک را بارها تجربه کردم، در مرز سنگ شکن ایلام، وقتی سه نفر از بهترین همسفرانمان در سفر کربلا بر اثر تشنگی شهید شدند.
درنیمه شب صحن گوهر شاد وقتی که حیاط خالی از زائر بود و من بودم و نعیم و احمد، دلهامان به یک باره شکست و میهمان غریب غریبنواز طوس شد. در سحرهای امامزاده شعیب و در میان روضه ها و شب هایی که با هم به سحر می نشستیم.
او را برای اولین بار در امامزاده ای در «کن» دیدمش، وقتی چند سالی از عمرش را به خادمی امامزاده گذرانده بود و سرم را که به عقب بر می گردانم از آن ظهر تابستانی تا این غروب پاییزی 10 سال گذشته است.
10 سال از شاداب ترین روزهای عمر و از بهترین ساعات ممکن برای رفاقت و خاطراتی از درکه، فرحزاد، بازار، کوچه پس کوچه های قم، مسجد جمکران، حضرت عبدالعظیم(ع)، همسفرجاده ها شدن و مهمترینش هم یک سفر ناتمام به ارض قدسی کربلا که مهمترین سفر عمرم بود.
انسان از یک دوست چه توقعی می تواند داشته باشد، غیر از اینکه با دیدن او امید در دلش زنده شود و روحش آرام گیرد.
اگر نعیم را برای خداحافظی می دیدم دوباره برایش به یاد می آوردم که در بیابان های ایلام جانم را نجات داده است.
وقتی عطش جانمان را به لب رسانده بود و چشم هامان از دیدن بی نصیب، به ساقی عطشان کربلا متوسل شده بودیم و او بود که در آن حالت زار، زائر امام حسین (ع) را از مرگ حتمی نجات داد.
امید از دست رفته ام را روی دوشم گذاشت و حرکتم داد و نگذاشت روی زمین بمانم که از هوش رفته بودم.
« کولی » بود و همیشه آماده سفر و لهجه شیرنش که « حاجی آقا » صدایم می کرد با لبخند همیشگی و جدیتی که نگاهش را برایم ستودنی می کرد.
از جمله دلایلی بود که یک ساعت همصحبتی و همراهی او را با هیچ چیز دیگری عوض نکنی که وقتی لب به صحبت باز می کرد، کلامش را با قلبت حس می کردی.
این بار او رفت و حتی خداحافظی هم نکرد و دلم می گوید: دیگر این مرد را نخواهم دید. تا این بار به کجای این کره خاکی سفر کند و زندگی جدیدش را در کدام قسمت از این زمین فراخ آغاز کند ... هر کجا هست خدایا به سلامت دارش. 28 آبان 90
این روزها در میان خبرها و گزارش ها، حکایت دل های پر غصه و سینه هایی که درون شان حرف های نگفتنی! محبوس شده، حکایت روز است.
صاحبان سینه های پر درد می گویند: که از سر رعایت « مصلحت » و از برای
« وحدت » از بیرون ریختن آنچه در سینه هایشان غلیان می کند، سر باز می زنند.
این دل های پر غصه، البته به زبان ایماء آنچه را که باید می نمایانند که رنگ بالاتر از سیاهی مشخص است و نشانی طرف مقابل نیز هم!
دل های پر غصه، شاید این روزها به بافتن قصه های طول و دراز خود مشغولند و حسابی غافلند از دل مردم، که حتما آن ها هم، دل پُری دارند، اما حتی به روی خود نیز نمی آورند چه رسد که گلو صاف کنند در مقابل دوربین واحد مرکزی خبر و با صدای غمناک بگویند: « در سینه ما . . . »
مردم هر چه در دل دارند در راه پیمایی ها بر سر دشمنان « انقلاب اسلامی »فریاد خواهند کرد که تاریخ 30 سال گذشته نشان داده است که مساله اصلی برای مردم « انقلاب اسلامی » است نه دعوای میان این قوه با آن یکی و آن یکی هم با فلان مسئول شهر و . . .
مساله اصلی برای مردم « انقلاب اسلامی » است، و اگر دم بر نمی آورند، شاید از این روست که می دانند هرچقدر سینه هایشان پر باشد، از سینه رهبر انقلاب پُر تَر نیست.
اوست که در یکی از نماز جمعه ها گفت: اگر در دلش غم هست، غمگسار هم هست ...
تاریخ از میثم تمّار نقل می کند:« من با حضرت علی(ع) به مسجد كوفه رفتم و امام نماز خواندند من پشت سر حضرت راه افتادم دیدم حضرت به طرف نخلستانهای كوفه رفتند من هم در تاریكی شب پشت سر ایشان میرفتم و دیدم كه امام سر در چاهی كردند و با چاه دردِ دل میكنند و این كار را امام مكرراً انجام میدادهاند... (1)
و نیز گفته اند که « صدور الاحرار، قبور الاسرار » (2)
و جالب تر از این ها روایتی است که ابن عباس از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند:
« من تقاضایی از پروردگارم کردم و دوست می داشتم این تقاضا را نمی کردم عرض کردم خداوندا،
پیامبران قبل از من بعضی جریان باد را در اختیارشان قرار دادی، و بعضی مردگان را زنده می کردند، خداوند به من فرمود: آیا تو یتیم نبودی پناهت دادم؟ گفتم آری، فرمود: آیا گمشده نبودی هدایتت کردم؟ عرض کردم: آری، ای پروردگار! فرمود: آیا سینه تو را گشاده و پشتت سبک بار نکردم؟ عرض کردم: آری ای پروردگار » (3)
اهل تفسیر از این روایت استفاده کرده و نتیجه می گیرند که عطیه «شرح صدر» پیامبراکرم(ص)، بالاتر از معجزاتی است که از سایر انبیاء الهی نقل شده است و ...
چنانچه از امیرمؤمنان علیه السلام نیز نقل شده است که آن حضرت فرمود:« من ضاق صدره لم یصبر علی اداء الحق»(4).
به هر صورت صاحبان سینه های پر غصه و دهان های پر از حرف های ناگفته، خود بهتر از هر کسی شاید از شرایط آگاه باشند و به آن ها شاید نباید گفت « دشمن » ما اکنون آن کسی است که اراده کرده است، حاج قاسم های سلیمانی را در سراسر ایران اسلامی، ترور کند و همان کسانی که عکس و مشخصات وبلاگ نویسان بسیجی را در سایت های تروریستی شان می گذارند و برای من و امثال من هر از چندگاهی ایمیل خصوصی می دهند که « بگذار فصل حکومت جمهوری اسلامی سر آید تا ببینی با شماها چه می کنیم...» البته آن ها کور خوانده اند و نمی دانند که سربازان جنگ نرم همه آماده شهادتند و با خون هر یک از آن ها هزاران وبلاگ نویس بسیجی و ولایتمدار از خاک ایران رویش خواهد کرد.
دشمنان ما این روزها بیش از روزهای دیگر خود را نمایانده اند و ما این روزها بیش از روزهای دیگر به اثبات برادری در میان رفیقان دیروز و رقیبان امروز نیازمندیم خصوصا در این روزها که عموم مومنان به ولایت امیرالمونین علیه السلام به شکرانه تمسک به این ولایت والا، دستان یکدیگر را در هم فشرده و خطبه عقد اخوت جاری می سازند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) منتهی الامال – شیخ عباس قمی
(2) سينههاى آزاد مردان، گور رازهاست
(3) المیزان، ج 20، ص 314
(4) کسی که سینه اش تنگ شد بر ادای حق تاب نیاورد.
پایتخت ایران اسلامی اکنون «اینجا» است، البته «اینجا» تهران نیست، اینجا ورزشگاه شهدای گیلانغرب است، یک ورزشگاه که مردم اسلام آباد، سرپل ذهاب و قصر شيرين را در خود جای داده تا با رهبرشان دیدار کنند.
«اینجا» اگر چه مرکز کشور نیست، اما دومين شهر مقاوم كشور است با 750 شهيد، 100 شهيد زن، 100 كودك شهيد و 2220 جانباز، 141 آزاده و 18 جاويدالاثر، رقم هایی که نسبت مردم را با رهبر انقلاب آشکار می کند.
در «اینجا» دلها پر از هیجان است و نشان مشترک مردمان در این روز، لبخند بر لب و دستهایی است که در ازدحام جمعیت به نشان سلام و برای ابراز مودت به رهبر در بالای سرها تکان میخورند.
بی هیچ تکلف و بدون آداب رسمی انگار که سالهای سال با هم همکلام بودهاند، با صمیمیتی بخصوص برای رهبرشان دست تکان می دهند و رهبر هم به این احساسات پاسخ می دهد.
با استقرار رهبر انقلاب در جایگاه، مراسم حالت رسمیتری به خود میگیرد و امام جمعه شهر پشت تریبون میرود و صحبتهای خود را برای خیر مقدم و عرض سلام آغاز میکند.
جمعیت هنوز در حال و هوای ابراز احساسات است، فریاد و شعار و سرودهایی که عدهای میخواهند همخوانی کنند ... شاید برای این که نگفته و نشنیده میتوانند متن صحبتهای امام جمعه جوان را تخمین بزنند، همهمه از میان جمعیت همچنان شنیده میشود.
امام جمعه جوان، سخنان خود را ادامه میدهد، خیلی صریح حرف می زند، از این مساله سخن می گوید که حمایت بیدریغ مردم گیلانغرب از دین، نظام و علما هیچگاه منوط به آب و نان نبوده و نیست، در غیر اینصورت جان خود را به مخاطره نمیانداختند و در مسلخ عشق قربانی نمیکردند.
و پس از مقدمه، یکراست میرود سر اصل مطلب، تعارفات را کوتاه میکند و موضوع صحبتها را با مشکلات مردم تغییر میدهد.
گوشها تیزتر میشود، در کنار رهبر انقلاب، امام جمعه از مطالبات مردم سخن میگوید از تلخیها و از دشواریهای زندگی، از بیکاری، از فقر و از ...
عدهای فکر میکنند، این سخن شاید جایش هر جایی باشد الّا اینجا. اینجا سخن از گل و بلبل است و خرمی دل و کامهایی که به دیدار رهبرشان شیرین شده است و نباید این شیرینی را با سخن از مشکلات، تلخ کرد که هر نکته مکانی دارد.
برخی سرها از ناراحتی پایین انداخته میشود و سگرمههایی در هم میرود که نباید اینجا ...
یک چهره در میان جمع اما لبخند میزند. میزبان در مقابل میهمان بر مشکلات تاکید میکند و میگوید: بیکاری مهمترین مساله این شهرستان است و عدم اشتغال جوانان با استعداد و تحصیلکرده این شهرستان دلمان را بدرد میآورد.
همهمه جمع از بین رفته است و مردم ادامه صحبتهای امام جمعهشان را دنبال میکنند. اینجا از صحبتهای پر طمطراق تعارفات معمول خبری نیست...
امام جمعه «اینجا» موضوع را به مطالبات مردم کشانده است و محسوب نشدن این شهرستان در ردیف مناطق جنگی و بهره نبردن از مزایای معنوی و مادی آن را مورد اشاره قرار می دهد و درباره ایجاد شبکههای سدهای احداث شده و وجود فقر فرهنگی در این شهرستان سخن میگوید.
نجواها آغاز میشود، عدهای توقع داشتند حداقل او بجای این حرفها از خصوصیات منحصر به فرد و دلاوریهای مردم تعریف کند و مثلا اینکه بگوید: «مردم گيلانغرب از اولين نژاد كردهاي اصيل ايراني هستند كه در طول تاريخ همواره در مقابل مهاجمين غربي كه درصدد تعرض به خاك ايران بودند، ايستادگي كردند و به همین منوال سخنان را ادامه بدهد، نه اینکه حرف از ناملایمات بزند و از مطالبات و...
سخنان امام جمعه با تکبیر و صلوات مردم به اتمام میرسد و رهبر انقلاب چندین مرتبه با چهرهای متبسم، از امام جمعه تشکر میکنند و در قسمتی از سخنان خود نیز اشاره میکنند: «من خوشم آمد از اين كه امام جمعه نيازهاى مردم را، نيازهاى شهر را، مسئله خود بداند و دنبال كند.»
مطالعه مطلب در تابناک ، خبرگزاری قرآنی ایران، ایکنا
هر حرفه ای برای خودش ناموسی دارد که باید آن را حفظ کرد.
ناموس رسانه « انصاف » و « اعتماد مخاطب » است و بی ناموسی نیز مستند اخیر بی بی سی فارسی از زندگی رهبرانقلاب.
کاروان های زائران ایرانی خانه خدا اگر چه همه ساله از اواسط ماه ذی القعده به قصد سرزمین وحی آهنگ سفر می کنند ولی برنامه ریزی ارکان برگزار کننده حج برای بدنه های فرهنگی و اجرایی به طور معمول پس از پایان ماه مبارک رمضان شکل جدی تر به خود می گیرد.
قصد این قلم از نگارش این سطور توجه دادن به تفاوت ویژه « حج امسال » است با آیین معنوی حج در سه دهه پس از انقلاب اسلامی، زیرا در سال جاری کنگره عظیم حج در حالی شکل خواهد گرفت که واقعیت فراگیر « موج بیداری اسلامی » در منطقه محقق شده و فوران آتش حاصل از خشم عمومی مردم مسلمان در کشورهای اسلامی سمت حاکمان وابسته و مستبد نشانه رفته و به دامن هژمونی نظام سلطه نیز سرایت کرده است.
دورانی از تاریخ که در آن طنین فریاد های انقلاب اسلامی ۵۷، در نقاط مختلف جهان به گوش می رسد و از جمله مشخصه های آن، خشم سراسری مسلمانان از نفوذ و سلطه خسارتبار و تحقيرآميز آمريكا و اروپا و اعلام نفرت از رژیم غاصب صهیونیستی است.
از این رو، پیش بینی می شود که « حج امسال » بسیار متفاوت از حج سال های گذشته برگزار شود از آن رو که در این فرصت بزرگ نسیم حیات بخش بیداری اسلامی بر جسم و جان امت رسول الله(ص) وزیدن گرفته است و مسلمانانی که گرد هم می آیند در این سال با روحی فراختر و دلی گشاده تر به سوی گنبد خضراء و بارگاه نورانی پیامبر اسلام (ص) خواهند شتافت و بانگاهی بصیرت مندانه تر چشم بر پرده کعبه خواهند گشود.
امسال حجاج دلاور و پر افتخار مصری با تجربه با شکوه میدان التحریر در میان سایر حجاج حاضر خواهند شد و حجاج تونس، یمن، لیبی و بحرین نیز در حالی به حج مشرف می شوند که نیازمند همدلی و همراهی بیش از پیش برادران مسلمان خود در آخرین گام های پیروزی اند.
پیش بینی می شود، آنگاه که بغض های سرکوب شده، شکفته شود و پرده از دل های پر غصه این زائران بیت الله کنار رود، موجی از خشم و نفرت عمومی علیه کفار و دشمنان معاصر پیامبر (ص) فوران خواهد کرد و این نکته عطف ماجرای حج امسال است که باید کارگزاران ایرانی مراسم حج امسال نسبت به آن از هشیاری لازم برخوردار باشند.
برای حجاج ایرانی که بعد از انقلاب اسلامی تا کنون با فراست و منش استکبارستیزانه رهبرمعظم انقلاب پرچم حج ابراهیمی را برافراشته نگه داشته اند و برائت از مشرکان را به عنوان یکی از اصول مهم حج در اماکن مختلف و حتی در سرزمین عرفات برپاداشته اند، امسال بهاری آرمانی خواهد بود اگر همچنان در صدر فریادگران حج ابراهیمی باقی بماند و از نقش تاریخی خود در این خصوص غافل نماند.
البته این مهم، مستلزم آگاهی، بصیرت و باور عمیق سطوح مختلف کارگزاران حج با مبانی «موج بیداری اسلامی » و اشراف بر اصول تبیین شده توسط رهبرمعظم انقلاب در این زمینه و از سوی دیگر رفتار هوشمندانه و بر اساس مقتضیات زمان در طول برگزاری کنگره عظیم و جهانی حج است.
یعنی در حج امسال می بایست همه حجاج ایرانی خانه خدا به عنوان سفیران انقلاب اسلامی آگاه و آگاهی بخش در میان سایر مسلمانان جهان حضور یافته و احیاگر حج ابراهیمی باشند.
در این میدان مفاد ارزشمند خطبه های عربی رهبرمعظم انقلاب در نماز جمعه ۱۵ بهمن ماه سال گذشته که خطاب به مردم انقلابی مصر قرائت شد و سایر مطالبی که به تناوب موضوع در خصوص مساله بیداری اسلامی توسط ایشان مطرح شده به خصوص سخنان اخیر معظم له در اجلاس بین المللی بیداری اسلامی
« منشور آگاهی » بخش حجاج سراسر جهان اسلام خواهد بود.
همچنین در مرام نامه ای که مسلمانان کشورهای اسلامی می بایست نسبت به آن آگاه باشند، تکیه بر این جمله کلیدی است که این مبارزه ها جنگ اراده هاست و هرطرف اراده قوی تری داشته باشد، پیروز میدان خواهد بود و نیز تکیه بر این وعده محتوم الهی که « ان تنصرالله فلاغالب لکم »
حجاج ایرانی در حج امسال می بایست به عنوان کسانی که تجربه سه دهه گذشت انقلاب اسلامی را بدون انحراف از اهداف آن، پشت سر گذاشته اند می بایست در مقابل جنود کفار که پیام آوران یاس و ناامیدی و عاملان انحراف از معارف الهی هستند، نوید بخش پیروزی قریب در این قیام های مردمی باشند.
از سوی دیگر دعوت به اتحاد و یكپارچگی در میان صفوف به هم پیوسته مسلمانان از دیگر نکات مهمی است که می بایست در این برهه مورد توجه قرار گیرد که همیشه ایجاد شکاف در میان مردم و رهبران قیام های مردمی از حربه های قدیمی دشمنان اسلام شناخته شده است.
باید توجه داشت و توجه داد به این نکته مهم که هدف نهايی این قیام ها، تشکیل امت واحدهاسلامی و ايجاد تمدن اسلامي جديد، بر پايه دين و عقلانيت و علم و اخلاق است محوری که انقلاب اسلامی ایران در سه دهه اخیر حرکت خود را بر اساس آن آغاز کرده و ادامه می دهد و باید با توكل بر خدا، درسآموزی از تجربه های تاريخ و تكيه بر عقل و عزم و شجاعت، صحنههمچنان سيال تحولات کشورها را مديريت شده و به سرانجام برسد.
در این میان می بایست عوامل فرهنگی و حتی اجرایی حج در آشناسازی هرچه بیشتر حجاج ایرانی از طریق رسانه ها و آموزش های عمومی در قبل و حین سفر حج برنامه ریزی جدی و مستمر داشته باشند و نیز مناسب است در همایش های تخصصی و بین المللی حجاج در مکه مکرمه و مدینه منوره با حضور نخبگان جهان اسلام مسایلی از قبیل ضرورت حضور و نقشآفرينی قاطع مردم در مديريت كشورها با اجرای نظام مردمسالاری اسلامی و نیز لزوم مرزبندی دقيق ميان اسلامگرايی با تحجر و افراط و شناخت و بررسی آسیب های متوجه قیام های مردمی، مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد.
به هر روی باید توجه داشت که به نظر می رسد امسال مطالبات رهبرمعظم انقلاب از حج گزاران مطالبات ویژه ای است که حرکت در مسیر آن به طور قطع فضای متفاوتی را در سطور تاریخ برگزاری حج رقم خواهد زد.
راز بزرگی نهفته است در کلام گهر بار امام هادی علیه السلام – به یکی از اهالی ری که از زیارت حسین ابن علی علیه السلام از کربلا بازگشته بود فرمودند: «اگر قبر عبدالعظیم (ع) در " ری " را زیارت می کردی مانند آن بود که حسین علیه السلام را در کربلا زیارت کرده باشی . »